منـــیــبــــــــــــ

اللهم ارحم من لایرحمه العباد، و اقبل من لایقبله البلاد...

منـــیــبــــــــــــ

اللهم عجل لولیک الفرج
و العافیة و النصر،
و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و محبیه،
بحق فاطمة الزهراء....

موسسه بیان معنوی

۴۷ مطلب با موضوع «ذوی النُّهی :: مظلوم، حسین» ثبت شده است

جامانده

هرکه دارد هوس کرببلا گریه کند...
.
.
#هرکه_دارد_هوس_کرب_و_بلا_گریه_کند.....
.
.
.
|بسم رب الحسین|

جامانده،
یعنی بیچاره....
یعنی منی که هربار و هر سال، این جاماندنم، سر تا پای غرق در گناهم را به رخم میکشد....
و من هر سال و هر بار،
عهد میبندم،
اما باز میشکنم....
کاش حر شما میشدم ارباب....
کاش شما تماااااام پل های پشت سرم را خراب کنید تا برنگردم... تا عهد نشکنم.... تا آدم بشم... تا لایق بشم...
آقا،
کاش مرا به جبر آدم کنی...
خسته شدم از این همه بد بودن،
از این همه گناه و بعد از آن جا ماندن از قافله ی عشاق شما.....
.
مولا،
خسته ام،
دلمرده ام،
جامانده و بیچاره ام......
دستم را بگیر.
که رستگاری با کشتی شما ممکن است.
.
و تو را به مادرت قسم،
نام این دل های عاشق را بنویس در بین زائران اربعینت.....
.
.
.
.
#اربعین_غمت_ای_عشق_رسید...
.
#ما_را_هم_از_اربعینی_هایت_بنویس_مولا
#آدمم_کن_آقا
.
#التماس_دعا_شدیدا

اى واى.....

غیر از غم معشوق در عالم خبرى نیست

جایی خبرى نیست که از غم خبرى نیست

پروانه پرش سوخت ولى آبرویش شد

ما هم دلمان سوخته، این کم خبرى نیست

دنیا نتوانست ز ما گریه بگیرد

بین غم تو از غم عالم خبرى نیست

من توبه نکردم مگر از راه توسل

بی نام تو از توبه آدم خبرى نیست

گفتند درِ خانه غیر تو شلوغ است

گفتند ولى رفتم و دیدم خبرى نیست

رزقِ همه اینجاست و رزّاق هم اینجاست

والله در خانه حاتم خبرى نیست

"گرماى گنه سوز حرم"خورد به ما، پس...

از سوختنِ بین جهنم خبرى نیست

از ناحیه توست عنایات خداوند

بى تو به خدا پیش خدا هم خبرى نیست

ده ماه همه منتظر ماه تو هستند

در سال به جز ماه محرم خبرى نیست

عمامه ندارى و عبا نیز ندارى

اى واى که از پیرهنت هم خبرى نیست...

http://dl.feizbook.ir/i/attachments/1/1415541090937991_orig.jpg

صدای قدمت می آید....

ارباب!

باز بوی محرم رسید بر مشام این بنده ی گنه آلوده...

منی که از شهر الله بی نصیب ماندم؛ و تمام امیدم به محرمی دیگر بود تا بیایم پای پرچمت و روزی از مادر بزرگوارت بگیرم... تا بیایم و بلکه خدا به حرمت گریه بر مصیبت تو، چشم بر سیاهی ام بپوشد...

و حالا که چند روزی بیشتر تا محرم باقی نیست،

سخت بی قرارم ارباب....

بی قرار روضه هایت... و بی قرار دست گیری هایت...

یا حسین، ادرکنی!....

//bayanbox.ir/id/1687189547439918617?view

یک داستان واقعی....

روزى در مراسم حجّ و طواف کعبه الهى، زنى چون دیگر مسلمان ها مشغول طواف کردن بود، در حالتى که دستش از آستین عبایش بیرون و نمایان بود، که ناگاه مرد بوالهوسى - که او نیز مشغول طواف کعبه الهى بود - چشمش به آن زن افتاد و دید که دستش نمایان است، نزدیک او آمد و دست خود را بر روى مُچ دست زن کشید.

در این لحظه به قدرت خداوند متعال دست مرد - هوس باز - به دست آن زن - بى مبالات - چسبیده شد؛ و هر چه تلاش کردند نتوانستند دست خود را از یکدیگر جدا سازند.
افرادى که در حال طواف بودند، اطراف این زن و مرد جمع شدند و هرکس به نوعى فعالیّت کرد تا شاید دست هاى این دو نفر را از یکدیگر جدا کنند، ولى سودى نبخشید؛ و در اثر ازدحام جمعیت، طواف قطع گردید.
و بعد از آن که ناامید گشتند، فقهاء و قضات آمدند و هر یک به شکلى نظریّه اى صادر کرد:
بعضى گفتند: باید دست زن قطع شود؛ چون دستش را ظاهر گردانیده و سبب فساد و گناه شده است و برخى گفتند: بلکه مرد مقصّر است؛ و باید دست او قطع گردد.
چون بین آن ها اختلاف نظر پیدا شد و نتوانستند این مشکل را حلّ نمایند، به ناچار در جستجوى اهل بیت و فرزندان رسول خدا صلوات اللّه علیهم اجمعین بر آمدند؛ و سؤال کردند که کدام یک از ایشان در مراسم حجّ مشارکت کرده است ؟


گفته شد: حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السلام شب گذشته وارد مکّه شده است ؛ و تنها او مى تواند مشکل گشا باشد، پس شخصى را فرستادند تا امام حسین را در آن جمع بیاورد.
وقتى حضرت ابا عبداللّه علیه السلام در آن جمع حضور یافت ، امیر مکّه خطاب به حضرت کرد و گفت : یابن رسول اللّه ! نظر شما درباره این مرد و زن چیست ؟
حضرت رو به جانب کعبه الهى نمود و دست هاى خود را به سمت آسمان بلند کرد و دعائى را زمزمه نمود؛ و چون دعاى حضرت خاتمه یافت دست مرد از زن جدا شد.


امیر مکّه پرسید: اکنون آن ها را چگونه مجازات کنیم ؟
امام حسین(ع) فرمود: دیگر مجازاتى بر آن ها نیست، (زیرا خداوند توانا آن ها را مجازات نمود).
آنچه که جانسوز است اینست که ان شخص سلیم بن کلب کوفی نام داشت و پس از این واقعه به پای حضرت افتاد و گفت از خدا میخواهم عمری به من دهد که بتوانم جبران کنم

***

سالها بعد در غروب واقعه عاشورا زمانی که جسم عریان اباعبدلله درگودال قتلگاه رها شده بود سلیم ساربانی بود که از آنجا عبورش افتاد و انگشتر حضرت چشمانش را گرفت و چون هرچه سعی کرد موفق به درآوردن ان نشد دست به خنجر برد و انگشت را با انگشتر ربود...

----------------------------------------------------------------

تهذیب الا حکام : ج 5، ص 470، ح 293،
مناقب ابن شهرآشوب : ج 4، ص 51