منـــیــبــــــــــــ

اللهم ارحم من لایرحمه العباد، و اقبل من لایقبله البلاد...

منـــیــبــــــــــــ

اللهم عجل لولیک الفرج
و العافیة و النصر،
و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و محبیه،
بحق فاطمة الزهراء....

موسسه بیان معنوی

العبد...


بنده خدایی در صحن حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) ایشان را دیده و گفته بود: حضرت آقا من

خودم را گم کرده ام چکار کنم خودم را پیدا کنم؟ فرموده بودند: تو صحن اون طرف یک دفتر گمش

گمشدگان هست، برو و بگو تو بلندگو صدات بزنه، ببین می‌تونی خودت را پیدا کنی.

راه اینقدرها هم سخت نیست که ما سختش کردیم، یک مقدار باید آدم حواسش را جمع کند؛ هرچیزی

نگوید، هر چیزی نبیند، هرچیزی نخورد، هرچیزی نپوشد و هر جایی نرود، اگر آدم خودش را ول کرد،

می­شود مثل حیوان‌ها (أولئِکَ کَالأنعَام) به هر زمینی که برسند شروع می‌کنند به خوردن علف و ...

براشون مهم نیست که برای صاحبش هست یا نه؟ حلال است یا حرام؟ فرق من با حیوان چیست؟ باید

انسان برود دنبال این‌که در خودش انسانیت را تقویت کند و کنترل نفس بکند، تا بتواند برسد. مرو در

پی هرچه دل خواهد.

)حجت الاسلام و المسلمین آقاتهرانی(


11 دستور العمل از آیت الله بهجت
+ دانلود مجموعه ی العبد

  • چشم به راه

ایت الله بهجت

نظرات (۷)

  • سنا ♥عاشق مهدی فاطمه♥
  • شعر آیت الله بهجت قبل از رحلت ایشان:
    این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور/ پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم/سالها منتظر سیصدو اندی مرداست/انقدر مرد نبودیم که کنارش باشیم/اگر امد خبر رفتن مارا بدهید/به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم.< اللهم عجل لولیک الفرج.>

    علیکن و علینا بالعمل

    هر چیزی نخورد و ...
    سخت اما شدنی
  • فدیناه بذبح عظیم
  • سلام بر فرزند زهرا
    الحمد لله
    ممنون بابت تلنگر شما با این نوشته ی زیبا
    پاسخ:
    و علیکم السلام.
    خواهش می کنم...
    خوشحالم که مفید واقع شد...
  • مهدی، قلب تپنده شیعه
  • سلام علیکم
    گرمت نمیشه با چادر؟
    تو تابستون امسال با اون گرمای خفه کننده اش توی اتوبوس نشسته بودم.
    یه دختر کوچولوی 8-9 ساله هم به خاطر نبود جا دور از مامانش نشسته بود رو صندلی ته اتوبوس.
    دختر کوچولو روسری اش رو خیلی زیبا با رعایت حجاب همراه چادر عربی سرش کرده بود.
    خانوم بدحجابی که پیش دختر کوچولو نشسته بود و خودشو باد میزد با افسوس گفت:
    توی این گرما اینا چیه پوشیدی؟از دست اجبار این مامان باباهای خشک مقدس...تو گرمت نمیشه بچه؟
    همون لحظه اتوبوس ایستاد و باید پیاده میشدیم.
    دختر کوچولو گره ی روسری اش رو سفت تر کرد و محکم و با اقتدار گفت:
    چرا گرممه... ولی آتیش جهنم از تابستون امسال خیلی خیلی گرم تره...
    دختر کوچولو پیاده شد و اون خانم بدحجاب سخت به فکر فرو رفت..
    یامهدی مدد
    خدارحمتشون کنه.
    سلام دعوتید...
  • وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
  • حواس جمعی میخواد..

    من یکی که خیلی گیجم...

    خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت
    از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت

    از فکر اینکه بال و پری داشتم ولی
    بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت

    از اینکه با تمام پس انداز عمر خود
    حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت

    کم کم به سطح آینه برف می نشست
    دستی بر آن سپید کشیدم دلم گرفت

    دنبال کودکی که در آن سوی برف بود
    رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت

    نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد
    من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت

    شاعر کنار جو گذر عمر دید و من
    خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت

    سید مهدی نقبایی

    پاسخ:

    شعر زیبایی بود...

    سپاس.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">